سيد محمد باقر برقعى

304

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

عزم و دانش مراد گر مردانه باشد طالع و تقدير چيست * شكوه از كج‌گردى گردون و چرخ پير چيست چرخ ، كج‌گردى نداند زادهء اخلاق توست * گر كند كج‌گردشى ، خود كرده را تدبير چيست مىكند تقدير ، يزدان چون تو باشى مرد كار * خود نه اى مرد عمل تقدير را تقصير چيست تا بكى بر گردنت افتاده قيد بخت و شانس * پاى عقلت بسته از غفلت در اين زنجير چيست گنج در رنج است و در زحمت مگر بينى بخواب * گنج را بىرنج اگر ديدى بگو تعبير چيست نيست راهى جز صراط المستقيم سعى و كار * ختم و اوراد و طلسم و چله و تسخير چيست عقل گويد ليس لانسان الّا ما سعى * قول يزدان است‌بسم اللّه بگو تفسير چيست مىتوانى گشت از سعى و عمل با بخت يار * آدمى را كار قارون مىكند اكسير چيست كار ، ايزد كرده فكر باز و بازوى بشر * عقرب نحس فلك را در زمين تأثير چيست گر كه توأم گشت باهم عزم و دانش « فلسفى » * پيش عزم آهنينش طالع و تقدير چيست عواقب اعمال بىرويه در جوانى ز ترس فقر ، بىزن بودن مرد * به يزدان سوءظن و بدگمانى است به دنبال زنان در هر خيابان * براى لاس اندر خردوانى است چه امراض خطير خانمان‌سوز * كزين اخلاق در او رايگانى است ترساتت - واريركيت و خيارگ * مد امروز در سن جوانى است سرنگ و بيضه‌بند و ايريگاتور * ز ملزومات خاص زندگانى است رفيق باوفائى همچو سوزاك * به او اندر كمال مهربانى است به او سفليس همدم تا دم مرگ * رفيق روز ضعف و ناتوانى است كفل سوراخ ، سوراخ و مشبك * ز سوزان كارى اينجا داستانى است به ميل لاستيك از ضيق مجرا * بسى محتاج در هروقت و آنى است مريضِ اوّل اندر هر مطبى * ز شرح حال خود در روضه‌خوانى است چه بدبخت است آن بيچاره اولاد * كه بعد از او اسير زندگانى است